المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

75

مروج الذهب ( فارسى )

على بن عبد الله بن عباس را نيز دائىهايش از قوم كنده و كسانى از قوم ربيعه كه در سپاه بودند از شر مسلم محفوظ داشتند . و وى در اين باب گفت : « پدرم عباس سيد بنى لوى است و دائىهايم ملوك بنى وليعه هستند ، آنها روزى كه سپاه مسرف و احمق‌زادگان آمدند ، مرا حفظ كردند ، ميخواستند مرا بكشند و مردم ربيعه مانع شدند . » وقتى مسرف در مدينه اين همه قتل و غارت و اسارت و اعمال ديگر كه نگفتيم مرتكب شد ، از آنجا با سپاه خود كه همه شامى بودند برون شد و آهنگ مكه كرد تا بفرمان يزيد ، ابن زبير و مردم مكه را سركوبى كند و اين بسال شصت و چهارم بود . وقتى سپاه به محل معروف به قديد رسيد ، مسرف لعنة الله عليه بمرد و حصين بن نمير را بفرماندهى سپاه گماشت . حصين تا مكه پيش رفت و آنجا را محاصره كرد ، ابن زبير بكعبه پناه برد و خود را پناهندهء كعبه عنوان داد و بدين عنوان شهره شد ، تا آنجا كه شاعران وى را در اشعار به همين ترتيب ميخواندند از جمله شعر سليمان ابن قته بود كه قبلا ياد كرديم و ميگويد : « اگر پناهندهء كعبه را نيز چون او بكشند چون قوم عاد ميشوند ، از راه هدايت بگشتند و گمراه شدند . » حصين و شاميان از كوهها و تنگه‌ها منجنيق‌ها و عرابه‌ها بر ضد مكه به كار انداختند . ابن زبير در مسجد - الحرام بود مختار بن ابو عبيد ثقفى نيز جزو ياران ابن زبير بود و با او بيعت كرده و امامتش را گردن نهاده بود ، به شرط آنكه خلاف راى مختار رفتار نكند . سنگ منجنيق‌ها و عرابه‌ها بكعبه مىخورد ، همراه سنگها آتش و نفت و پاره‌هاى كتان و ديگر چيزهاى آتش‌انگيز ميانداختند ، كعبه ويران شد و بنا بسوخت و صاعقه‌اى بيامد و يازده تن از منجنيق‌داران و بقولى عدهء بيشتر را بسوخت و اين به روز شنبه ، سوم ماه ربيع الاول سال مذكور و يازده روز پيش از مرگ يزيد بود . كار بر مردم مكه و ابن زبير سخت شد و بليهء سنگ و آتش و شمشير مستمر بود ابو وجزهء مدنى در اين باب گويد :